به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از بیبیسی، ما انسانها تمایل داریم خودمان را در بالای هرم تکاملی به خاطر تواناییمان در تفکر عمیق تصور کنیم. اما همه این تفکرات گاهی ما را خیلی به جایی نمیرساند. ما معصوم نیستیم و معمولاً تصمیمهای اشتباه میگیریم.
از سوی دیگر، حشرات، با وجود مغزهای کوچک و به اندازه دانه خشخاش، در تصمیمگیری از خردی شگفتآور برخوردارند. در واقع، بسیاری از مهارتهای حل مسئله حشرات، الهامبخش الگوریتمهایی برای تفکر کارآمد در صنایع انسانی دنیای واقعی بودهاند.
در اینجا پنج نکته وجود دارد که میتوانیم از حشرات در مورد تصمیمگیریهای عاقلانه بیاموزیم.
1. بهینهسازی مورچهها
تصمیمگیری در مورد بهترین راه برای انجام کار، آسان نیست - به ویژه در جهانی با محرکهای بسیار زیاد. به آن اضافه بار انتخاب میگویند. مورچهها هنگام تصمیمگیری گروهی در مورد محل بعدی جستجوی غذا با چنین معمایی روبرو میشوند. اما آنها یک ترفند جالب را تکامل دادهاند که در بین گونههای مختلف رایج است.
ابتدا، چند مورچه لانه را ترک میکنند و دنبال نزدیکترین و بهترین مکان برای یک وعده غذایی دلچسب میگردند. مورچههای ماجراجو تصادفی به طبیعت میروند و تمام گزینهها را باز نگه میدارند و مسیرهای مختلف را بررسی میکنند. در مسیر رفت و برگشت، آنها یک رد فرومون ضعیف روی زمین به جا میگذارند تا سایر مورچهها بعداً آن را دنبال کنند. این فرومونها به مرور زمان تبخیر میشوند و مورچهها بیشتر احتمال دارد قویترین مسیر را دنبال کنند.
مورچههایی که کارآمدترین نقطه جستجوی غذا را پیدا میکنند، سریعتر با غذا برمیگردند و قبل از اینکه به طور کامل تبخیر شود، رد فرومون خود را ردیابی میکنند. آنها همچنین راه را سریعتر به هر مورچه بعدی که برای جستجوی غذا میرود، منتقل میکنند. یعنی با گذشت زمان، مورچههای بیشتری تمایل دارند در طول آن مسیر رفت و آمد کنند و فرومون تجمعی بیشتری به جا بگذارند.
بنابراین، مسیرهای کوتاهتر به مرور زمان تقویت و مسیرهای دیگر محو میشوند. در نهایت، کلونی به طور جمعی کوتاهترین و کارآمدترین مسیر را پیدا میکند، بدون اینکه هیچ مورچهای به طور خاص بداند این مسیر متعلق به اوست.
مارکو دوریگو، مدیر مشترک آزمایشگاه هوش مصنوعی دانشگاه بروکسل در بلژیک، میگوید: «درس اصلی... این است که تصمیمگیری جمعی کارآمد میتواند بدون کنترل متمرکز پدیدار شود. [مورچهها] افراد سادهای با قابلیتهای محدود و فقط اطلاعات محلی هستند، با این حال قادرند به طور جمعی مشکلات پیچیده را حل کنند.»
این سیستم - که روش بهینهسازی کلونی مورچهها نامیده میشود - در واقع به الگوریتمی برای بهبود برنامهریزی انسانی، ارتباطات از راه دور، حمل و نقل و لجستیک در سراسر جهان تبدیل شده است. کارشناسان از الگوریتمهای بهینهسازی مورچهها برای برنامهریزی راهآهن استفاده کردهاند و دوریگو AntNET را توسعه داده است، سامانهای برای جابجایی کارآمد اطلاعات در شبکههای ارتباطی.
۲. زنبورهای عسل دموکراتیک
زنبورهای عسل هنگام یافتن محل جدید لانهسازی خود، از روشی بسیار شبیه به جستجوی بهینه مورچهها استفاده میکنند. چند زنبور پیشاهنگ پرواز میکنند و مانند مورچهها به طور تصادفی دنبال گزینهها میگردند. اما به جای به جا گذاشتن رد فرومون، به لانه برمیگردند و مستقیماً اولویتها خود را اعلام میکنند.
آنها برای هم لانهایهای خود رقص چرخشی انجام میدهند و بدن خود را به صورت ریتمیک تکان میدهند تا نشان دهند آیا فکر میکنند مکان جدید ویژگیهای لازم را دارد یا خیر: چقدر امن است، چقدر نزدیک است، چقدر بزرگ است، چقدر در موقعیت خوبی قرار دارد. هر چه محل لانه بهتر باشد، رقص طولانیتر و شدیدتر است.
رقص چرخشی همچنین مکان دقیق را توصیف میکند - اینکه هم لانهایها تا چه حد باید بروند و در چه جهتی باید پرواز کنند - و سپس دور دیگری از زنبورها برای تأیید این یافتهها فرستاده میشوند. وقتی برمیگردند، نظر خود را در رقص نیز بیان میکنند، یا از اجداد خود حمایت میکنند یا گزینههای جدیدی ارائه میدهند.
با گذشت زمان، به طور طبیعی یک مکان ترجیحی پدیدار میشود: چند ده زنبور با رقصهای مثبت برای همان مکان از سفر خود بازمیگردند. آنها به حد نصاب میرسند و از آنجا به بعد، مانند یک دموکراسی انسانی، بر اساس آن حرکت میکنند.
۳. ملخهای بیطرف
جلب نظر مردم برای تغییر نظرشان دشوار است، به ویژه وقتی گروهی بین دو گزینه تقسیم شده باشند. بحث میتواند به سرعت به یک دوگانه سیاه یا سفید محض تبدیل و باعث شود همه احساس کنند در راه خود بیشتر گیر افتادهاند. یک مطالعه اخیر روی ملخها به راهی برای خروج از این گرفتاری مشترک اشاره میکند.
ملخهای راهپیمایی آنقدر نابالغ هستند که هنوز نمیدانند چگونه پرواز کنند، بنابراین به جای آن راهپیمایی میکنند. کریستین یتس، استاد زیستشناسی ریاضی در دانشگاه بث انگلستان، در آزمایش خود، گروههایی از آنها را در یک عرصه حلقهای قرار داد تا مشاهده کند چگونه به طور جمعی تصمیم میگیرند به کدام جهت بروند. او متوجه شد آنها معمولاً پس از لحظهای مکث، جهت خود را تغییر میدهند.
معلوم میشود همین لحظه زودگذر تعلیق - وقتی ملخهای بیشتری رژه رفتن را متوقف میکنند و بیطرف میشوند - است که به گروه کمک میکند از یک اجماع خارج شوند و به اجماع دیگر روی آورند. در این آزمایش، ییتس همچنین ۱۹ انسان را با یک وظیفه مشابه آزمایش کرد: او یک بازی اجرا کرد که در آن شرکتکنندگان میتوانستند بین X و Y انتخاب یا خودداری کنند.
مانند ملخها، آنها دریافتند وقتی افراد گزینه خودداری را داشتند، به گروه کمک میکرد تا سریعتر و تمیزتر از زمانی که این گزینه را نداشتند، به اجماع برسند - فقط X یا فقط Y. یتس توضیح میدهد دلیلش این است که در یک گروه بزرگ و بسیار درگیر، بسیاری از تأثیرات کوچک و مستقل به نتیجه میرسند، بنابراین تغییر جهت کلی دشوار است. اما اگر بسیاری از افراد، حتی فقط برای یک لحظه، بیطرف شوند، گروه تصمیمگیرندگان کوچک میشود.
در نهایت، ملخها به ما میآموزند که بیطرفی میتواند مکث لازم را برای همه ایجاد کند تا دوباره ارزیابی کنند و به اجماع برسند. نکته اصلی چیست؟ اگر میخواهید وضع موجود را تغییر دهید، نگران تردید نباشید - افراد بیشتری را به این کار تشویق کنید.
4. سوسکهای باشخصیت
زمانی که شخصیتهای قوی زیادی در بحث وجود دارد، رسیدن به نتایج گروهی دشوار است. بسیاری از افراد با "انرژی شخصیت اصلی" میتوانند بحث را به سمت خود هدایت و بر جمع غلبه کنند. اما مطالعهای روی سوسکها نشان میدهد که شخصیتهای فردی قوی در میان یک گروه واقعاً میتوانند تصمیمگیری را تسریع کنند.
برخی سوسکها جسورند، در حالی که برخی دیگر ترسو هستند. بنابراین، آیزاک پلاناس سیجا، استادیار دانشگاه متروپولیتن توکیو در ژاپن، شبیهسازیهای رایانهای از نحوه تجمع سوسکها انجام داد – شبیهسازیهایی که برای مثال، نحوه پنهان شدن آنها در یک گوشه تاریک خاص پشت یخچال را تقلید میکند. او سیستم را طوری بهینه کرد که شامل هیچ تفاوت شخصیتی، برخی تفاوتهای شخصیتی و در نهایت، تفاوتهای شخصیتی زیاد باشد.
به نظر میرسد مدلهایی که در آن هر سوسک دقیقاً یکسان رفتار میکند، حتی نمیتواند به نحوه تصمیمگیری سوسکها در دنیای واقعی نزدیک شود. از سوی دیگر، گروههایی که تنوع شخصیتی زیادی داشتند، تصمیمهای جمعی را سریعتر میگرفتند – زیرا تعاملات اجتماعی بیشتری داشتند.
5. مگس انعکاسی
گاهی احساسات درونی خود را خاموش می کنیم تا تصمیمهایی بگیریم که فکر میکنیم منطقی هستند، حتی اگر احساس اشتباه کنند. مواقع دیگر، ما از اعتقادات عمیق خود در مورد چیزی پیروی میکنیم بدون اینکه از اشتباه خود درس بگیریم. به نظر میرسد مگسهای میوه میتوانند در مورد خودآگاهی بیشتر در گفتگوهایمان چیزهای زیادی به ما بیاموزند.
تحقیقات نشان میدهد مگسهای میوه در نحوه ادغام اطلاعات بیرونی و درونی برای شکل دادن به هر حرکت خود بسیار فهیم هستند. به عنوان مثال، هنگام انتخاب بین دو بو، هر چه رایحهها شبیهتر باشند، مگسها طولانیتر تردید میکنند، گویی مزایا و معایب آنها را جمعآوری میکنند. مگسها وقتی با یک پاداش خوشطعم اما غیر مغذی، یا یک ماده شیرین با طعم تلخ اما مغذی مواجه میشوند، میتوانند ارزش خالص آن انتخاب را محاسبه و در ازای دریافت غذا، غذای ناخوشایند را رد کنند.
آنها همچنین به احتمال زیاد به دنبال یک پاداش کوچک هستند که یک شرط مطمئن است، به جای یک پاداش سنگین اگر با تهدید همراه باشد - مگر اینکه خیلی گرسنه باشند یا استرس داشته باشند. مگسهای سالم وقتی با بوی مثبت و پاداش، یا بو و پاداش منفی آموزش میبینند، اغلب خوشحال میشوند که به یک بوی مبهم نزدیک شوند و ببینند چه چیزی از آن میآید، در حالی که مگسهای تحت استرس بیشتر مستعد خطر نکردن آن هستند.
مانند مگس، گاهی حالات درونی ما قضاوت ما را تیره میکند. اما آنها همچنین به ما یادآوری میکنند که این احساسات درونی و تجربههای آموخته - که از قطعههای کوچکی از ادراکاتی که دائماً درباره خود و دیگران داریم ساخته شده است - گاهی میتواند به ما کمک کند قضاوت خوبی داشته باشیم.